To Norooz 1389 (for Vancouver)
2010.02.02 15:33:39

    Share on your Facebook :

تا به حال شده یه فکر خیلی‌ جالب به سرتون بزنه و برای کسی‌ اونو تعریف کنید و بعد طرف، یه نگاه عاقل اندر سفیه بهت بندازه و بگه: آدم حسابی‌، اینی که تو میگی‌ رو فلانی ۳ سال پیش انجام داده! حالا جالبیش اینه که شما روحتون خبر نداره که فلانی این کار رو انجام داده، اصلا شما فلانی رو نمیشناسید که تازه بخواین بدونید چی‌ کار هم کرده!!! من تا چند ماه پیش ۷۳ تا فیلمنامه کوچیک و بزرگ داشتم که می‌خواستم اونا رو بسازم. بردمشون پیش یکی‌ از دوستام که فیلم زیاد تماشا می‌کنه. در واقع این دوستمون کارش در طول روز تماشا کردن فیلمه! به قول خودش: تا موقعی که باباهه پولو بده، کارم همینه. خلاصه رفتم پیشش و دونه دونه فیلمنامه‌ها رو خوندم. هر کدوم رو می‌خوندم میگفت: ا، یه فیلم ۴ سال پیش فلانی ساخت بود شبیه این! .... ا، اینو از رو فیلم فلان ساختی؟!؟ .... ا، یه فیلم لهستانی دیدم، شبیه این بود... خلاصه کلافه شدم و گفتم: مرد حسابی‌، من هیچ کدوم از این آدما که تو میگی‌ رو نمیشناسم، چطور ممکنه ازشون تقلید کرده باشم! خلاصه ی مطلب این شد که از این ۷۳ فیلمنامه فقط دوازده تاشون رو جدا کردم و به سمت خونه رفتم. فرداش دوستم زنگ زد و گفت: ببین اون فیلمنامه هه بود که ... آره، امروز یه فیلم دیدم که خیلی‌ شبیه اون بود، خلاصه ۱۲ تا  هم شد ۱۱ تا!!! آخرش به این نتیجه رسیدم که آقا هر کاری بخوایم تو این دنیا بکنیم قبلا یکی‌ دیگه انجام داده. مگه فکر آدما چه قد با هم فرق می‌کنه که تو این همه جمعیّت دنیا در طول اینهمه سال که دوربین اختراع شده آدم بتونه خلاقیت داشته باشه تا کارش شبیه کسی‌ دیگه نشه! برای همینه که صحنه‌های تصادف تو فیلمای هالیوودی، دیگه آدمو به وجد نمیاره، چون ۳۰ ساله که ماشینا همش دارن میخورن به هم! آخه مگه ۲ تا ماشین به چند حالت می‌تونن با هم تصادف کنند که کارگردان بدبخت بخواد خلاقیت داشته باشه!! حقیقت امر اینه که، کیف و لذتش رو اونایی بردند که اول ساختند! ما که هر کاری اومدیم بکنیم گفتند قبلا انجام شده، البته حرفم فقط محدود به فیلم و سینما نمی‌شه، حتی تو آهنگسازی، عکاسی یا هر کار دیگه، این موضوع دیده می‌شه. به نظر من تحصیلات به آدم کمک می‌کنه تا بفهمه  چه کارهایی‌ قبلا انجام شده تا بتونه از تجربه اونها استفاده کنه. اما این قدر کار انجام شده که اگه بخوای در مورد همشون تحقیق کنی‌ دیگه خودت فرصت انجام هیچ کاری رو نداری

اردشیر احمدی




2010.01.28 10:34:04

    Share on your Facebook :


امروز قرار بود از یکی‌ از دوستای کانادا ایم(اشلی) عکس بگیرم. برای همین اشلی بهم گفت که اول بریم دنبال یاسمن (دوست مشترک من و اشلی) تا اون هم سر صحنه باشه و نظر بده. وقتی‌ رسیدیم دم خونه یاسی، من و اشلی پیاده شدیم و وقتی‌ خواستیم دوباره سوار بشیم در ماشین رو برای جفتشون باز کردم. اشلی تشکر کرد اما یاسی هیچی‌ نگفت... چند تا لوکیشن انتخاب کرده بودم و سه تائی‌ رفتیم و اونا را دیدیم. هر جا قرار بود دری باز بشه، من اونو باز می‌کردم و اول یاسی میرفت و بعد هم اشلی. یاسی همچنان ساکت و اشلی هر بار تشکر میکرد. رفتیم کافی شاپ تا قهوه بگیریم، اشلی اول صف بود، یه کاپوچینو سفارش داد و بدون اینکه وقت رو تلف کنه پول خورده هاشو ریخت روی میز و حسابشو صاف کرد. نوبت من بود، گفتم یه قهوه بزرگ، از یاسی پرسیدم و اون هم گفت، یه قهوه متوسط. پولشو دادم و یاسی گفت "ممنون"... از کافی‌ شاپ که خارج میشدیم، عقب تر از همه ایستادم تا ببینم چه کسی‌ در رو باز می‌کنه. یاسی اول از همه بود و خودشو عقب کشید. اشلی در رو باز کرد و یاسی رفت بیرون و گفت

Thanks Hunny!

منم رفتم بیرون و تشکر کردم. به ماشین که رسیدیم از یاسی پرسیدم "چرا وقتی‌ من در رو برات باز می‌کنم تشکر نمیکنی‌؟" یاسی گفت "برانکه تو مردی... مردا وظیفه شونه که در رو برای خانم‌ها باز کنن "  منم گفتم "کجا نوشته که این وظیفه ی ماست؟ اگر هر کسی‌، چه مرد و چه زن، در رو برای کسی‌ باز می‌کنه و یا پول غذا یا قهوه کسی‌ رو میده فقط به خاطر احترامه وگر نه من هیچ نیازی نمی‌بینم که در را برایت باز کنم و تو بدون هیچ واکنشی از من بگذری"... جالب اینجاست که یاسی خیلی‌ وقت‌ها در مورد تساوی مرد و زن صحبت می‌کنه و البته هیچ موقع آبمون با هم تو یه جوب نمیره، اما شاید اینجا فرصت خوبی‌ باشه که بهش بگم که : زیباترین چیز برای من، دیدن تساوی بین انسان هاست. نه تنها مرد و زن بلکه از هر نژاد و قومی. زمانی‌ تساوی بین زن و مرد برقرار می‌شه که نه مرد از زن و نه زن از مرد توقع انجام کاری رو داشته باشه

 Tongue out اگر اشتباه میگم بگو درست میگی ‌

اردشیر احمدی

 





2010.01.23 11:41:10

    Share on your Facebook :


چند شب پیش با یکی‌ از دوستام در مورد مسائل سیاسی صحبت می‌کردم. نه این که فکر کنید داشتیم مثل دو تا سیاست مدار کلّه گنده نقشه ی ادارهٔ دنیا رو میکشیدیما!!  نه... از همون حرفای سیاسی که معمولاً سر سفره، دور دیگ قورمه سبزی زده می‌شه!! یکی‌ من می‌گفتم و یکی‌ اون، همینجوری صحبتمون داشت پیش میرفت که دوستم یهو گفت: میدونی‌ چیه؟!، همهٔ ما ایرانی‌‌ها یک دیکتاتوریم، هر کدوممون به قدرت برسیم یه حکومت دیکتاتوری تشکیل میدیم. این بار اولم نبود که این جمله رو میشنیدم. حد اقل هفته‌ای یک بار توی صحبت با دوستام یا بچه‌های دانشگاه این جمله کلیشه‌ای رو میشنوم. آخه یعنی‌ چه؟ این جمله از کجا اومده؟ چرا اومده؟ یا مثلا میگن: ایرانی‌‌ها تو خارج هوا همدیگه رو ندارند!! کی‌ گفته که ندارند؟ از کجا میدونی‌ که ندارند؟ آیا خودت تجربه کردی یا فقط شنیدی که ندارند!!! یا مثلا میگن: این بچه خارجی‌‌ها تا ۱۶ سالشون می‌شه دیگه پدر مادرشون کاری بهشون ندران و ولشون می‌کنن !!! آخه مگه خارجی‌‌ها گربه اند که بچه‌هاشون رو ول میکنند؟؟ البته عمّه خانومم خیلی‌ اینو میگفت، در صورتی‌ که تا حالا خودش خارج از کشور نرفته!!! آخه دلیل نمی‌شه که اگر از یه جمله خوشمون بیاد اون رو به عنوان حقیقت قبول کنیم. آخه انسان بودن که ایرانی‌ خارجی‌ نداره. دیکتاتوری هم همه جای دنیا وجود داره، دشمنی بین مردم هم فقط مختص ما ایرانی‌‌ها نیست. یه سر به محله چینی‌‌ها بزنید تا ببینید که بعضیهاشون برای یک دلار حاضرند سر هم دیگه رو ببرن. بابا گفتم بعضی‌‌هاشون حالا داره فکر می‌کنه که یه کامنت بنویسه که " آقا اردشیر چرا جمع میبندی هموطنان عزیز چینی‌ مون رو..." منظورم اینه که ممکنه بین چینی‌‌ها هم اختلاف وجود داشته باشه، اما هیچ موقع نمیان بگن که آقا، چینی‌‌ها تو خارج هوا همدیگه رو ندارند! از کجا می‌دونم؟ چهار ساله دارم باشون زندگی‌ می‌کنم. کافی‌ نیست؟ پس اگه رفتین سراغ یه بابا‌ای تا ازش ماشین بخرین و اونم گفت که: "من اصلا با ایرانیها بیزینس نمیکنم"، شما هم لازمه که بگین: اوکی آقای محترم، من هم ایرانی‌ هستم، پس اگه واقعا به حرف زدتون اعتقاد دارین یا با من هم مثل بقیه بیزینس نکنید یا لطفا کمتر از کلیشه استفاده کنید. البته جملتون رو سریع بگین چون ممکنه یهو موبایلش زنگ بزنه و بگه: به‌ به، سلام ناصر جون... در ضمن من اردشیر تی‌ وی هستم و کاری به سیاست و مذهب هم ندارم
‌ای وای خودمم کلیشه گفتم
 




2010.01.21 09:34:05

    Share on your Facebook :


چه قدر زمان زود می‌گذره! چه قدر تکنولوژی پیشرفت کرده! و عجیب این تکنولوژی تو زندگی‌ روزمره مون اثر میذاره

چه قدر ارتباطات زیاد شده و چه قدر انسان‌ها راحت تر از قبل با هم ارتباط بر قرار میکنند. نمی‌خوام زیاد پر حرفی‌ کنم و بی‌ ربط از موضوع صحبت کنم. اما می‌خوام در مورد تحولات نگرشی و فردی کمی‌ باهاتون صحبت کنم و نظرات شما رو هم در این مورد بدونم . وقتی‌ تو ایران بودم تازه یاهو مسنجر باب شده بود و به قولی‌ یکی‌ از تفریحات جوون‌ها یا به اصطلاح یکی‌ از راههای دختر بازی از طریق اینترنت بود. اون وقت‌ها وارد یه چت روم میشدی و سر بحث رو با یکی‌ باز میکردی. هر چه که با مزه تر بودی سریع تر میتونستی مخ طرفو بزنی‌. بعد از چند روز ردو بدل کردن اطلاعات دروغین و حتی جملات عاشقانه و دوستت دارم‌های خشک و خالی‌ طرف با هزار ناز و عشوه شتری یه عکس بهت میداد که حالا یا یه سطل رنگ از برنامه پینت (نقاشی) رو سرش خالی‌ کرده بود که شناسائی نشه و یا یه فرسخ با دوربین فاصله داشت و پسر بد بخت هم باید تو ذهنش دختر شاه پریون رو تصور میکرد


     .    

اما کدوم از ما فکرش رو میکردیم که روزی یه سایت به نام فیسبوک بیاد که همهٔ دخترا

رو از الف تا ی پشت سر هم بچینه و هر کدوم ۱۰۰ یا ۲۰۰ تا عکس از خودشون داشته باشن. در واقع به وجود اومدن این فضا باعث شد که دختر‌ها راحت تر عکس‌هاشون رو با بقیه به اشتراک بزارن. فکر کن مثلا اون زمان با یه دختر چت میکردی و بهت یه عکس میداد که تو یه مهمونی دخترونه ۱۰ - ۱۵ تا دختر با شرت و لباس کوتاه روی یه مبل افتادن و هر کدوم یه لیوان قرمز دستشونه!!! یا مثلا با موبایلش تو حموم رفته و از روی آینه عکس گرفته یا حتی لبش رو غنچه کرده و در حال بوسیدن یه دختر دیگه است

  .     

یه موقع سو تفاهم نشه که من مخالفه اینا هستما! اتفاقا اگه یه نفر از این موضوع خوشحال باشه اون منم! به نظر من ما هر چه قدر با جامعه راحت تر برخورد کنیم، جامعه هم متقابلا برخوردی بی‌ تفاوت نسبت به مسائل شخصی‌ داره. البته این نکته را هم یادآوری کنم که خیلی‌ وقت‌ها در اختیار گذاشتن عکسهای شخصیمون میتونه برامون مشکل ساز باشه و یا حتی در دراز مدت اثر بد بزاره. به نظر من دختر‌ها هم باید, فکر این رو هم بکنند که یه روزی اگه ممکنه مادر بشن و یا حتی در یک پست و موقعیت حساس کاری, بخوان مشغول به کار بشن. خلاصه می‌خوام یه تشکر دست جمعی‌ از طرف تمامی سیبیل‌ ها بکنم که با عکسای خشگلتون دل خسته مارو شاد می‌کنید


دوستون دارم

اردشیر احمدی





2010.01.18 10:30:55

    Share on your Facebook :

این روزا بیشترین سوالی که ازم می‌شه همینه. روزانه دهها ایمیل، پیغام و حتی تماس تلفنی از طرف دوستان و بیننده های خوبم میگیرم و همگی‌ جویای این مساله هستند. اول از همه باید معذرت خواهی‌ کنم که بعد از دو ماه دست به قلم شدم و تصمیم گرفتم کمی‌ در مورد مسائل و مشکلات جانبی و اتفاقات غیر منتظره این ماجرا‌، صحبت کنم. وقتی‌ تصمیم گرفتم که این سریال رو بسازم هیچ نمیدونستم که کلی‌ مشکلات و درد سر در انتظار منه بار‌ها و بارها از شروع این کار پشیمون شدم اما وقتی‌ استقبال مردم رو میبینم دوباره انرژی میگیرم و شروع به کار می‌کنم. وقتی‌ خانمی مسن از آلمان با من تماس گرفت و گفت "بعد از ۳ ماه بستری، ناراحتی‌ و کسلی، کلی‌ خندیدم" خوشحال میشم و به خودم میگم "شادی چند هزار نفر به درد سر یک نفر می‌‌ارزه" نه اینکه بخوام بگم دارم فداکاری می‌کنم و یا منّتی بر سر کسی‌ بذارم، از روزی که شروع به ساختن ویدئو کردم همیشه مورد لطف و حمایت مردم قرار گرفتم و کارهای من در قبال لطف مردم ناچیزه

بعد از بازگشت به ونکوور و پخش "تریلر" سریال، سیل تماس‌ها از لس انجلس روونه شد و روز به روز مشکلات جدیدی به وجود آمد






?>